نظر زیر را همشهری عزیزمان جانباز و رزمنده گرامی جناب آقای اکبر کریمی گذاشتند .
(در گیر و دار مسائل انتخاباتی،به یاد شهدا )
عصر جمعه 61/2/10 ،مرحله اول عملیات بیت المقدس،کانال حفر شده در بیابان داغ کرخه نور میزبان پیکر غرق به خون عزیزی از دیار فخرآباد ،شهید یحیی کبرایی که در سن 17 سالگی با اصابت گلوله کالیبر دشمن به گلویش مثل مولایش امام حسین (ع) شربت شهادت نوشید یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.
نظر فوق ما را بر آن داشت تا مطلب زیر را تهیه کنیم . با تشکر از یاد آوری جناب آقای کریمی.
عملیات بیت المقدس یا همان آزاد سازی خرمشهر با رمز یا علی ابن ابیطالب(ع) در ساعت 30 دقیقه بامداد صبح جمعه 10/2/1361 آغاز شد.
.شهید کبرائی در سال 1344 در روستای فخراباد در خانواده ای مذهبی که با کشاورزی امرار معاش میکردند متولد شد و دوران ابتدایی در فخراباد و از اول زاهنمایی تا دوم دبیرستان در شهر بجستان تحصیل می نمود از سال دوم دبیرستان به مشهد میروند در همان سال هم به درجه رفیع شهادت نائل گردیدند.
وصیت نامه شهید بزرگوار یحیی کبرایی روحش شاد راهش پر رهرو
بسمه الله الرحمن الرحیم
فاالذین هاجروا و اخرجوا من دیارهم فی سبیلی و قاتلوا
پس آنان که از وطن خود هجرت نموده و از دیار خود بیرون شده و در راه خدا کشتند
با درود بر رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی و امید مستضعفان و سلام بر شهیدان حق و حقیقت اکنون که من به جبهه می روم دینم را به اسلام عزیز ادا کنم من به جنگ آمریکا و بعثیها برای سرزمین نرفتم بلکه برای اسلام و برای جمهوری اسلامی با آمریکا و بعثیها که کافر هستند و دشمن جمهوری اسلامی و خیانتکاران و جباران به جنگ رفته ام و قسم به فرزندان ابیطالب و قسم به خون شهیدان اگر بر پیکر من هزاران گلوله فرود آید تحمل آن آسانتر از مردنی است که در حال سرپیچی از اطاعت و فرمان خدا باشد .
پدر جان سلام
درود و سلام فراوان بر شما باد ای پدر و عزیز که توانستید چنین پسری را تربیت کنید که در راه خدایش در راه مبارزه با کفار و ستمگران و بعثیها مبارزه کند خون خودش را نثار راه حق و حقیقت کند و من با خدای یک معامله کرده ام چه معامله ای باارزشتر از معامله ای که با خدای مهربان که جانم را به خدا تقدیم کرده ام پیدا می شود البته این جانم از خود خدای است و به خود خدا پس می دهم چنانکه قرآن کریم می فرماید (انا الله و انا الیه راجعون ) پس باید همه برگردیم و رو به خدا برویم پس چه بهتر که در راه خدا مبارزه با ستمگران آمریکا جانم را نثار کنم .
پدر جان از اول که قدم به سرزمین کربلا سرزمین خون و شهادت گذاشتیم به دبیرستانی وارد شدم که معلم آن حسین (ع) و کتابم قرآن است کسی که می خواهد وارد این دبیرستان شود اول باید خود را بسازد و وارد کربلای حسین و دبیرستانش بشود .
تولد من زمانی خواهد بود که تیر دشمن به قلب نو شکفته من بخورد و قلبم را پاره پاره کند و روی خاک کربلا به خون آغشته شوم و زمانی خوشحال خواهم بود که در کنار مزارم صدای الله اکبر خمینی رهبر فریاد یا حسین یا حسین یا مهدی یا زهرا بلند باشد .
پدر عزیزم با آن دستهای پینه بسته کشاورزی خود را ادامه دهید که هر دانه گندم مثل اینکه بمب بر سر آمریکا می ریزد و پدر جان نماز های قضای من را بخوانید و برادر عزیزم تا آخرین قطره خونت راه مرا ادامه دهید چنانکه امام می فرماید چه بکشیم و چه کشته بشویم پیروزیم .
خواهر مهربان حجاب تو سنگر توست
و ای خدا تو خود می دانی که اگر خون هزاران تن مثل من بر زمین بریزد بهتر است و راضی نیستم که یک مو از سر رهبرمان کم بشود .
والسلام یحیی کبرائی ( فخرآباد )